دل آگاهيها
باياد مانلي پسرم _ اين شاخه شكسته
1
از كوچه هاي چندم مي آيند اينان ...
اينان كه راه خانه خود را هم
گم كرده اند
(در ساعتي كه ما _كه در خم يك كوچه مانده ايم
نام تمام اختر هاي مفقود را . از بر داريم ؟ )
2
دركوچه هاي باد به توفان خواهي رسيد
در كوچه هاي آه به فرياد وسوگ
...
از باغها آب. گذاري خورشيد واركن
ودرگلوي صاف صدفها
بذر لطيف مرواريد را جوانه بزن
3
وقتي قرار شد تو نباشي
در كوچه . باد را دشنام دادم
در باد . بادبادك را.
4
كه را خطاب كنم
وقتئ كه مي گشايم آن دريچه هرروزه را
كه هر پسين زمستان . قابي
سرشار از هوهياي از مدرسه به خانه برگشتن تو بود
كه را صدا كنم كه نيايد ؟
5
صياد رنگها !
تا چند شاخه فاصاه داري با من ؟
تا چندگل ؟
منوچهر آتشي
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 0:49  توسط حمید شانیار
|
