تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

 

 

شرمنده از خانه وفرزند

 

شب از ستاره که خلوت  شد

ظلمت به دام وسوسه افتاد

و کوچه انبوه شد ز زلف اقاقی

مردی برای سفره ی بی نان

خود را به چهار وهفت وسه آویخت

که کودکانش فریاد برکشیدند

برگرد !

 

خانه بی حضور تو بیمار است

و مادر

طرح پرنده ایست که خط خورد ه ست

---------------------------------------------

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:29  توسط حمید شانیار  |