شرمنده از خانه وفرزند
شب از ستاره که خلوت شد
ظلمت به دام وسوسه افتاد
و کوچه انبوه شد ز زلف اقاقی
مردی برای سفره ی بی نان
خود را به چهار وهفت وسه آویخت
که کودکانش فریاد برکشیدند
برگرد !
خانه بی حضور تو بیمار است
و مادر
طرح پرنده ایست که خط خورد ه ست
---------------------------------------------
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:29  توسط حمید شانیار
|
