تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

عاشقی


نخستین بار بود
که بیشه بزرگ
ساقه یکی نی را
از خود می راند.
زیرا نی به باد بهار
عاشق شده بود .


نی زار
اولاد خود را نصیحت کرد
هشدارش داد
وگفت دست از عاشقی بدار
زیرا باد بهار
وطن ندارد !
اما نی
دل به وزیدن اردبیهشت
سبرده بود .
گفت :
نسیم مسافر ... یک سوی و
بیشه زار شما یک سو.
مراسر ندامت از ای دانایئ نیست !

بس بیشه زار
دارکوب را فرا خواند
وگفت
عاقبت عاشقی را
به فرزند من بیاموز !

و دارکوب
5 سوراخ برسینه نی کند و
گفت مجازات محبت است این.
تا دریابی
که تحمل علاقه آسان نیست !


و نی گفت بذیرفت ام
و باد بهاری در نی تبک دمید
وعشق به دنیا آمد

شیر کو شاعر کرد
برگردان : سید علی صالحی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 0:23  توسط حمید شانیار  | 

هیچ کدام


همچون زورقی شکسته
به خویش می نگرم
آب
آرام آرام همخانه ام می شود
و من کاسه به کاسه
او را به دریا باز می گردانم .

شگفتا
نه غرق می شوم
و نه ساحل روشنی
بیشروست .

شیر کو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 23:47  توسط حمید شانیار  |