نظر احمد شاملو
در باره صمد بهرنگی
احمد شاملو معتقد است . تجلی چهره صمد بعنوان روشنفکر آزادی که
مجموعه آثارش از هفت . هشت قصه کوتاه و بلند برای کودکان. چند مقاله
دراز و کوتاه در زمینه مسائل تر بیتی و چندیادداشت از فولکلور آذربایجان
برنمی گذرد باید برای جامعه روشنفکری ما همچون کلاه بوقی بلندی تلقی
کرد که در مکتب خانه های قدیم برسرسر بچه های تنبل می گذاشتند . نه
عجله نکنید . شاملو خود ادامه می دهند : ((میبرسید چرا ؟ میگویم برای
اینکه شعشعه چهره یکی چون صمدبیش از آن که بهخاطر والایئ ارزش
-های انکارنابذیر شخص او باشد .
معلول بی نوری و خاموشی (( جامعهروشنفکری ما )) است .
می بینیم که چون وجودارزنده و مغتنمی نظیر صمد بهرنگی از دست میرود .
نخی از یک طناب نمی برد وحلقه ای از یک زنجیر نمیگساد و مبارزی
از خیل مبارزان بر خاک نمی افتد. بلکه ((به زعم کانون نویسیگان ایران ))
(( فقدان او خلایئ جبرا ن نابذیربرا ی مابوجود می آورد و خسرانی است
برای جامعه ما و هم بدین سبب باید افزود که نیز این اوج رسوائی است
برای جامعه ماگه نمی تواند خلا صمد را با صمد دیگری برکند .
****
****
*****
احمد شاملو در گفته هایئ که در باره صمد درسال 1351گفته است .
متذکر میشود که با همه این او صاف بس دم از((جامعه ما ))نزنیم .
یا اگر می زنیم . سخن از(( خلا .نابذیر)) به میان نیاوریم.
که اگر ((جامعه ما)) یئ وجود میداشت مرگ او خلای ایجاد نمی کرد.
بلکه تنها حسرتی و دریغی به مرگ انسانی خوب و بزرگ از خیل
انسانهای خوب و بزرگ :
حسرت به فروریختن باور نکردنی بامی بلند در شهری .
بربرشدن گلی جانبحش در باغی
خاموش شدن شمعی در چلچراغی واز بادرآمدن مبارزی در سنگری .
شاملو میافزاید : اما متاسفانه همه ما می دانیم که چنین نیست و آنچه مرگ صمد
را تلختر میکند
ازدست رفتن موجود یگانه است .
مرگی که به راستی ایجاد خلا می کند :
شهری است که ویران میشود . نه فرو نشتن بامی
باغی است که تاراج میشود .نه بربرشدن گلی
چلچراغی است که در هم می شکند .نه فرو مردن شعمی
وسنگری است که تسلیم میشود . نه از در افتادن مبارزی!...
********
*********
********
شاملو
براین باور است که صمد چهره حیرت انگیزتعهد بود . !
تعهدی که به حق میباید با مصاف غول و تعهدتوصیف شود:
غول تعهد ....... هیولاتعهد :
صمدسری از این هیولا بود و کاش ......کاش
این هیولا از آن گونه سر ...هزار میداشت...هزاران مداشت
در باره صمد بهرنگی
احمد شاملو معتقد است . تجلی چهره صمد بعنوان روشنفکر آزادی که
مجموعه آثارش از هفت . هشت قصه کوتاه و بلند برای کودکان. چند مقاله
دراز و کوتاه در زمینه مسائل تر بیتی و چندیادداشت از فولکلور آذربایجان
برنمی گذرد باید برای جامعه روشنفکری ما همچون کلاه بوقی بلندی تلقی
کرد که در مکتب خانه های قدیم برسرسر بچه های تنبل می گذاشتند . نه
عجله نکنید . شاملو خود ادامه می دهند : ((میبرسید چرا ؟ میگویم برای
اینکه شعشعه چهره یکی چون صمدبیش از آن که بهخاطر والایئ ارزش
-های انکارنابذیر شخص او باشد .
معلول بی نوری و خاموشی (( جامعهروشنفکری ما )) است .
می بینیم که چون وجودارزنده و مغتنمی نظیر صمد بهرنگی از دست میرود .
نخی از یک طناب نمی برد وحلقه ای از یک زنجیر نمیگساد و مبارزی
از خیل مبارزان بر خاک نمی افتد. بلکه ((به زعم کانون نویسیگان ایران ))
(( فقدان او خلایئ جبرا ن نابذیربرا ی مابوجود می آورد و خسرانی است
برای جامعه ما و هم بدین سبب باید افزود که نیز این اوج رسوائی است
برای جامعه ماگه نمی تواند خلا صمد را با صمد دیگری برکند .
****
****
*****
احمد شاملو در گفته هایئ که در باره صمد درسال 1351گفته است .
متذکر میشود که با همه این او صاف بس دم از((جامعه ما ))نزنیم .
یا اگر می زنیم . سخن از(( خلا .نابذیر)) به میان نیاوریم.
که اگر ((جامعه ما)) یئ وجود میداشت مرگ او خلای ایجاد نمی کرد.
بلکه تنها حسرتی و دریغی به مرگ انسانی خوب و بزرگ از خیل
انسانهای خوب و بزرگ :
حسرت به فروریختن باور نکردنی بامی بلند در شهری .
بربرشدن گلی جانبحش در باغی
خاموش شدن شمعی در چلچراغی واز بادرآمدن مبارزی در سنگری .
شاملو میافزاید : اما متاسفانه همه ما می دانیم که چنین نیست و آنچه مرگ صمد
را تلختر میکند
ازدست رفتن موجود یگانه است .
مرگی که به راستی ایجاد خلا می کند :
شهری است که ویران میشود . نه فرو نشتن بامی
باغی است که تاراج میشود .نه بربرشدن گلی
چلچراغی است که در هم می شکند .نه فرو مردن شعمی
وسنگری است که تسلیم میشود . نه از در افتادن مبارزی!...
********
*********
********
شاملو
براین باور است که صمد چهره حیرت انگیزتعهد بود . !
تعهدی که به حق میباید با مصاف غول و تعهدتوصیف شود:
غول تعهد ....... هیولاتعهد :
صمدسری از این هیولا بود و کاش ......کاش
این هیولا از آن گونه سر ...هزار میداشت...هزاران مداشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 1:58  توسط حمید شانیار
|
