تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

ولگرد ها

 

ما . خیل نا امید اییم
خیل بی فکر و غصه ها
خیل  گشنه ها
که  هیچی ندا ریم
وصله ی شیکم مون کنیم
جایی نداریم
کپه مونو بذاریم .

 

ما
جماعت بی اشکاییم
که گریه کردنم
از مون نمیاد !

       لنگستون هیوز
   برگردان : احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:39  توسط حمید شانیار  | 

میان گل سرخ و باران


                          در مرگ سهراب سپهری

 

اگر دشت . دریای خون است و باران  آتش .
صدای تو در ذهن سرخ شقایق :
طلوع هزاران پرستوی عاشق  !


توهرجاکه هستی .
صدای تو صد باغ . یاس است وصد دره . زنبق .
صدای تو صد شعله . تاک است و صدبیشه . آهو .
زلال سپیده . عروج پرستو !


تو هر جا که هستی
( اگر بین نیلوفر وروح شبنم .
اگربین صبح وگل سرخ وباران) .
صدا ی تو : آواز سبز بهاران ...


تو. ای شط شعر وگل و نور و مرجان .
 اگر خواب رنگین دریا
کنون کردهاز من جدایت .
از این جا .
از این پهنه خون و آتش.
پلی بسته ام تا صدا یت .


صدای تو درمن .
صدا ی تو در ذهن سرخ شقایق .
نه تنها  ( چو بوی خوش آشنا یی  ) ست .
نوید پریدن . گسستن . رهایی ست ...
             
                      سلام . ای پرنده !


                           تورج رهنما


 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 16:14  توسط حمید شانیار  | 

يارب دعاي خسته دلان ...

 

سپاس خدارا که خطر از او گذشته است و روز هاي نقاهت را
مي گذراند.
علي اشرف درويشيان را ميگويم که بسياري از روز هاي زندگي
مرا با کتاب و نوشته هاي خود پر از احساس وتفکر و شادي  با
اندوه کردهاست و اين آخرين . کمتر .
نويسنده اي توانا ومحبوب است اما مغرور و خود پسند نيست.
رفتار فروتنانه او ومحبت بي ريا و راستين اش دوستانرا و
خصوصا جوانان را مجذوب او  ميکند .
فرز ندانم و نوه هاي نو جوان ام همه آثار او را خوانده اندو به
دوستان  خود تو صيه کرده اند که بخوانند.
کودکان دبستاني هم او را دوست دارند  وقتي با هم براي ديدار
از شهر زلزله زده بم رفته بوديم در محل کودکان  بي پناه که
سازمان ((سيب ))براي آنان ساخته بود با لطف  پدرانه براي
 کودکان قصه خواند .بچه هااورا ((عمو درويشيان )) مي ناميدند .

درويشيان نثري ساده بي تکلف و سالم دارد . طنز در داستان هاي
او جاي خاصي دارد .صحنه آرائي هاي اوآنقدر  واقعي است
که هنگام خواندن داستان . خودرا در ميان  وقايع    با يکي از
شخصيت هاي داستان . حس ميکني !
بيبي يکي از شخصيت هاي (( سال هاي ابري )) با رفتارصميمانه
و تفکر ساده و شهرستاني . آنقدر براي خواننده آشناست که
گوييبيبي خود اوست .
صحنه رقص بيبي را با چراغ  زنبوري در عروسي پسرش .
هرگز فراموش نمي کنم بيبي با تمام ريزه کاري ها و فوت و
فن هاو اطوارزنانه سال هاست که به هنگام تنهايي در برابر چشم
مي رقصد  من صحنه ديگري را که به همين اندازه در من اثر
گذاشته هرگز فراموش نم کنم  و آن ميدان اسب دواني در
آناکار نيناي تولستوي است.

درويشيان با همسر عزيزش شهناز و کودکان نازنين شان
بي گمان   مهربان ترين  خويشاوندان ادبي من هستند براي
بهبود علي اشرف درويشيان بسيار دعاکرده ام کهبه زودي
اورا در جمع کانون نويسندگان در ميان خود  ببينييم واز
سلامت اش شادي کنيم ...

          يارب دعاي  خسته دلان  مستجاب کن .


            سيمين بهبهاني    25/2/ 86

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 0:39  توسط حمید شانیار  |