در صبح روز 12 سپتامبر . (خارا) به همراه هزاران
نفر ديگر دستگير ودر استاديو م ملي شيلي زنداني
شد .
بسياري از آنان بوسيله حکومت آگوستينو پنيوشه.
شکنجه و کشته شدند . ( خارا)در 15 سپتامبر
1973درحالي که استخوان هاي هر دو دست اش
در اثر شکنجه هاي مکرر . خرد شده بود . اعدام
شد.
وي کمي قبل از مرگ. در باره ي وضعيتزندانيان
در استاديوم. شعري سرودکه آنرا روي تکه يي
کاغذ نوشت ودر کفش يک دوست پنهان کرد .
براي اين شعر . هرگز اسمي در نظر گرفته نشد .
بيش تر اين شعر را بانام استاديوم شيلي
مي شناسند .
استاديوم شيلي
از ما ها اين جا . پنج هزار تا هستند
دراين گوشه ي کوچک شهر
ما اين جا پنج هزار نفريم .
نميدونم روي هم چند تا مي شيم .
توي همه ي شهر هاي اين کشور !
تنها در اين جا
ده هزار دست هست که مي کارند
و چرخ هاي کار خونه ها رومي گردونند
چقدرازاينان در معرض
گرسنهگي . سرما . وحشت .
درد . فشار اخلاقي و
ترور ودر آستانه ي ديوانه گي قرار دارند ؟
شش تا از ما ها گم شدند
انگاري دريه فضاي پر ستاره
يکي مرده . يکي اونقدر کتک خورده
که تا حالا باورم نمي شد
که يه آدم رو بشه اين طوري کتک اش زد .
چهار تاي ديگه مي خواستند
زجرشون تموم بشه.
يکي با پرش در نيستي .
ديگري با کوبيدن سر به ديوار .
اما همه ي ما . نگاه مون به مرگه .
عجب چهره ي مخوفي درست کرده
اين فاشيسم !
اون ها باوسواس زيادي کارشون روجلو ميبرند .
هيچي براي اون ها مهم نيست .
واسه ي اون ها .
خون . عين يه مدال افتخار هست
قتل عام يعني يه عمل جسورانه .
آه خدا . اين اون دنيايي هست که توآفريدي؟
هفت روز کار و سر گشته گي واسه ي اين بود ؟
توي اين چهار ديواري .
يه تعدادي هستند
که هيچ کاري نمي تونند بکنند
اون ها به آرومي .
بيش تر و بيشتر
آرزوي مرگ مي کنند
اما يه دفعه به خودم اومدم
و مي بينم هيچ حياتي وجود نداره
جز هياهوي ماشين ها
ونظام . صورتک شيرين خودش رو
به شکل قابله يي خندون نشون مي ده
گيريم مکزيک و کوبا وتمام دنيا
عليه اين شقاوت فرديا کنند !
ما ده هزار دست ايم .
که هيچ کاري نمي تونيم بکنيم .
چند تا مي شيم . توي اين کشور ؟
خون رييس جمهور عزيز ما .
از بمب و اسلحه .کار آمدتر هست !
پس .دو باره مبارزاتي ديگه خواهند بود .
چقدر سخته آواز خوندن
وقتي که بايد آواز ترس روبخوني !
ترسي که دارم توش زندگي مي کنم
ترسي که دارم توش مي ميرم
واسه اينکه خودم رو بتونم توي اين
لحظههاي بي انتها
پيدا کنم
آوازم رو با سکوت ها و فرياد ها
به پايان ميبرم .
آنچه مي بينم هرگز نديد بودم.
آنچه احساس کرده ام و احساس ميکنم .
به لحظه .
زنده گي مي بخشه ....
ويکتورا خارا
برگردان : مورسو رو کانتن