همیشه شعر چنان به نظر میرسد که گویا بر فراز
قلل معروف آلپ قرار دارد .
در حالی که در علف ها و زیر پا ها افتاده است.
تنها باید خم شد .آن را دید و از زمین برداشت.
قسمتی از شعر ی از (پاز )
من آن لحظه را می جویم که به
دلکشی پرنده های است.
من آفتاب را در ساعت پنج عصر
میجویم
که آرام بر دیوار های شنگرفی فرو می افتد
زمان انبوه میوه هایش را می رسانید
وچون ترک بر میدا شتند دختران دوان دوان
از اندرون گلی رنگ آن هابیرون می آمدند
ودر حیاط های سنگی مدرسه شان
پرا کند ه می شد ند
یکی از آنان با قامتی به بلندی پاییز
و جامه ای از نور در زیر آسما نه ها
می خرامید
فضا به گرد او می پیچید
وبا پوستی دیگرش می پوشاند که
طلایی تر و شفاف تر بود .
......
