تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

چند شعری به زبان دزفولی . شوشتری

 

 
اینها شعرهااز ملا صالح  دز فولی ...
 

 دوشو واتیام خولیفه شراق پریسبید
ازسینه سل و مغلگلو بوف دیر یسبید

بالشته اچن گلمک و گندیک ز مش بید
لیف ریقه  بیس پان واهف جا تیر گسبید

( د یشب از چشمهایم خواب  همچون شراق «مرغیستـ »پرید.
  از سینه ساییدن و غلطیدن رختخواباز هم درید .)

بالشت را چندان آرنج و چاشنه زده بودم .
همچون ریقه ( سفره ماهی ) پهن شد واز هفت جا ترکید)


این هم به زبان شوشتریست :

مندوم بد موی تواز بس که دو سوم
از بس که دو سوم بد موی تو هرهسوم

یی دهفه بوسن همه چی دشمن جونوم
اوسون که بدوسی بقد تو ز نهسوم

(در ماندم از بسکه پی تو دویدم . از بسکه پی تو  دوید م فرسودم .

 یک دفعه همه چیز دشمن جانم شدند.از آن هنگامی که بدوستی بتو پییوستم . )
 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:9  توسط حمید شانیار  | 

 

مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب .
نيست يکدم شکند خواب به چشم کس وليک
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شکند .


نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
کز مبارک دم او آورم  اين قوم به جان باخته را بلکه خبر
در جگر ليکن خاري
از ره اين سفرم مي شکند .

نازک آراي تن ساق گلي
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا !به برم مي شکند


دستها مي سايم
تا دري بگشايم
برعبت مي پايم
که به درکس  آيد
در و ديوار بهم ريخته شان
برسرم مي شکند


مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتا ب .
مانده پاي آبله ازراه دراز
بر دم دهکده مردي تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بردر . مي گويد با خود :
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شکند .

          نيما يوشيج

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 1:23  توسط حمید شانیار  | 

شاطر عباس چنانكه از نامش  پيداست شغل نانوائي دا شته است و
مي گويند لوطي مسلك بوده واز آنجا كه براي رفتن به زورخانه .
كه با منزلش فاصله زيادي داشت. صبح زود از خانه خارج ميشد .
و عشق وعلاقه وافري به هواي لطيف بامدادي داشت. اورا صبوحي
مي ناميد ند .
چيزي كه از ديوان شاطر عباس بر مي آيد اين است كه او نيز از
جمله كه حرام شده است . چرا كه تصاوير تازه وبرگرفته از زندگي
واقعي در ديوان او كم نيست ولي عموما با عبارات سستي بيان شده اند
شاطر عباس . حد فاصل شعر درباري  و شعر عوام بود .
ظاهرا شاطر عباس درويش مسلك بوده و اشعارش در خانقاه خوانده
مي شده . در اين صورت . بي گمان شعرو نامش را خانقاه ها حفظ
كرده اند
مجموع اشعاربه جا مانده از شاطر حدودا سيصد بيت است .
يك نمونه از آن را بمناسبت  ماه رمضان  مي خوانيم :


روزه دارم من و افطار از آن لعل لب است

آري افطار رطب در رمضان مستحب است

روز ماه رمضان زلف  ميفشان  كه فقيه

بخورد روزه  خود را به گمانش كه شب است

زير لب وقت نوشتن همه كس نقطه نهد

اين عجب نقطه خال تو به بالاي لب است

يارب اين نقطه لب را كه به بالا بنهاد ؟

نقطه هر جا غلط افتاد مكيدن ادب است

شحنه اندر عقب است ومن از آن مي ترسم

كه لب لعل تو آلوده به ماء العنب است

منعم از عشق كند ناصح و آ گه نبود

شهرت عشق من از ملك عجم تا عرب است

گر صبوحي به وصال رخ جانان جان داد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:44  توسط حمید شانیار  |