درمردمک زخمي کهنه
دردي آهسته گفت : (من زنم !)
امشب زني درد زايمان دارد
مرگ او . مرگ من است
در آينه ي نگاه خسته اش
تصوير مردي را مي بينم
که در آغوشش به خواب رفته
ومن تا صبح به جاي او بيدار مي مانم
امشب شب دلداريست
من به کمند دستان محبوبم نگاه مي کنم
او نيز به اشک هاي سر گرداني مينگرد
کهبا آهنگ زنجير هاي پاها م فرو مي چکد
***
ثانيه ها در سماع اند
مي رقصم . مي رقصم
امشب .ب عروسي من است
لباس سفيد برتنم مي پوشا نند
امشب دخترم بيمار است
وميان دست هاي کوچکش
دلم را سخت مي فشارد
من سر زميني سر سبزم
سال ها ست زيبائي ام را مي ستاييد
ديگر اما بشکنيد قلم هايتان را
آخر چرا هيچکس مثل خودم
سر نوشتم را نمي نويسد
وحتي قصه بلند اندوهم را !؟
***
اگر آمدي
ديگر در آن چهار ديوار ي جستجويم نکن
حالا تکه ابري شده ام در آسمان
که شعر و عشق از آن مي بارد
***
با نگاهي از من مي پرسي :
_ ( مو هاي سياهت را کجا ريختي ؟ )
و زبان سکو تم خواهد گفت :
_ ( در يک غروب فروختم شان
و کتابي براي تو خريدم )
عمر مي گذرد
من بي تو طعمه ي گرگ خواهم شد
و تو هم بي من هرگز نخواهي توانست
خورشيد را پايين بياوري
گرداب هاي ز مين
ما را با خود خواهند برد
حالا دست ها يم را بگير
تا گم نشو م
تا گم نشوي ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
کزال احمد
در سال ۱۹۶۷ در کرکوک به دنیا آمد وفعالیت جدیاش را از دهه هشتاد آغاز کرد
وی هم اکنون در روز نامه کردستان نو به کار روزنامه نگاری مشغو ل است.
شعر وی شعری کاملازنانه است...وی حتی کتابی با عنوان کتاب زن منتشر کرده
است.
از دیگر آثار او می توان به دو مجموعه شعر بندربرمودا و گفته های گفتن اشاره کرد
