من وتو
شعرم به زلف تو می ماند
می برندش و در آنسو برش قیچی
مثل غم های شاعر انباشته میشود
***
لبت به شعرمن می ماند
وقتی می بندی اش
تمام رود ها لال میشوند
بازش که می کنی
تابه سمفونی اش را آغاز می کند
لبت به شعر من می ماند
***
چشمت به شعر من می ماند
وقتی میبندی اش
زمین شب کور می شود
می گشایی اش
در سایه ی مژه هایت
روز گرفتارمی شود
چشمت به شعر من می ماند
***
عزیزم !
من و تو شبیه هم هستیم
تو ماهی نیستی و
خفه نمی شوی در اقیاس اشک
من نیز سمندرنیستم و
نمی سوزم در لهیب آتش
قباد جلی زاده ( شاعر کرد )
برگردان : فریاد شیری
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:43  توسط حمید شانیار
|
