تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

براي دخترک  تايپيست


نازنين !
زير باران سر انگشتانت
بذر کوچک حروف
سطر هايي از گل ها يآ فتابگردا نند
که مي رقصند با آفتاب  نگاهت
نازنين!
به همين خاطر
برايت مشتي واژه
از قحط سال شعر آورد م  
تا زير بارش  سر انگشتانت
و شعا ع چشمانت
قد بکشند و
 گل هاي سرخي باشند بر ميز کارت .


       شاعر  : شير کو بي کس
    برگردان  : فرياد شيري

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:39  توسط حمید شانیار  | 


          غروب رخش

 

رخش . آن سمند سرکش رهوار
در قصه ماس گر طوس
اينک ببين چگونه فتاده ست
برخاک تيره خسته وبيمار
   اي يار . اي عزيز ترين يار .


رخش . آن خروش سرخ سياوش
در جان بي قرار تهمتن .
رخش . آن نياز تشنه سرکش
در ديده منيزه و بيزن .
اينک ببين چگونه فتاده ست
برخاک تيره . خسته و بيمار
   اي يار . اي عزيز ترين يار .


رخش . آن پگاه . آن رمه . آن کوه
در ديدگان سام نريمان
رخش . آن غروب . آن گله . آن دشت
درهفت خان رستم دستان
اينک ببين چگونه فتاد ه ست
برخاک تيره  خسته وبيمار .
              اي يار . اي عزيز ترين يار.


اي يار . اي عزيزترين يار .
با من بگو . بگو  :
کو آن سوار چابک مغرور .
کو آن سمند سرکش وهوار ؟


در اين سکوت سرد سترون
بگذار شاهنامه بخوانيم ! 

 

       تورج رهنما


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 8:33  توسط حمید شانیار  |