هجرانی
سین هفتم
سیب سرخی ست .
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره سنت
سروری نیست .
شرابی مرد افکن در جام هواست .
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست .
سبوی سبز ه پوش
در قاب پنجره _
آه
چنان دورم
که گو ئی جز نقش بی جانی نیست.
وکلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی _
فغان
که در پس پاسخ ولبخند
دل خندا نی نیست .
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست .
اسفند 57
سین هفتم
سیب سرخی ست .
حسرتا
که مرا
نصیب
از این سفره سنت
سروری نیست .
شرابی مرد افکن در جام هواست .
شگفتا
که مرا
بدین مستی
شوری نیست .
سبوی سبز ه پوش
در قاب پنجره _
آه
چنان دورم
که گو ئی جز نقش بی جانی نیست.
وکلامی مهربان
در نخستین دیدار بامدادی _
فغان
که در پس پاسخ ولبخند
دل خندا نی نیست .
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست .
اسفند 57
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:58  توسط حمید شانیار
|
