تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

          بی تو

 

بالشم خیره میشود به من در شب
خالی همچون گور سنگی
هرگز نیندیشید م که چنین تلخ خواهد بود
که تنها باشم
و نه به خفتن در میان گیسوانت .

تنها می خوابم در خانه یی خاموش
چراغ آویز تاریک میشود
به آرامی دستانم را دراز می کنم
تا در دستان تو آویزم
وبه نرمی می فشرم لبان گرمم را
بر تو و می بوسم خودرا فرسوده وناتوان
وآنگاه بر می خیزم
گرداگردم شب سرد سخت افتاده ست .
ستاره در دریچه به روشنی می در خشد
گیسوان طلایی تو کجایند
دهان شیرینت کجاست ؟

اکنون درد را با تمام شوق  می نوشم
 و زهر را  با هر شراب
هرگز نمی دانستم اینسان تلخ است
تنها بودن
 تنها . بی تو

 

               هرمان هسه
      
          برگردان : فرامرز  سلمانی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:22  توسط حمید شانیار  | 

هايدگر -مارتين
(1889-1976)

نخست ميپنداشتيم که عرصه ي کار شعر همانا زبان است .ازاین رو .
به نا گزیر سر شت شعر رااز راه سرشت زبان در می یا فتیم.
سپس در یافتیم که شعر . نامیدن  فتوح  هستی  و سرشت همه ی چیز
 ها ست .
پس شعر  . زبان را چون ماده ی خامی از پیش در دسترس . به کار
نمی گیرد  بلکه شعر . نخست زبان را ممکن میکند .
شعر زبان اولیه ی مردم تاریخ مند  است . از این رو بایسی درست
 بر عکس . سرشت زبان را از سر شت شعر در یابیم .


        برگردان : علی عبداللهی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:53  توسط حمید شانیار  | 

شعر و سخنوري
از :
ايما نوئل  کانت

براي به داوري گرفتن چيز هاي زيبا ذوق لازم است . اما براي
هنر (هاي ) زيبا . يعني براي آفريدن اينگونه چيزها .
نبوغ لازم است ... 
 

              ****
   
توانائي  رواني که يگانه شدن  آنها ( به نسبتي معين ) نبوغ را
مي سازد عبارتند از : (( خيال )) و ( ( فهم)) ...

              ****

...بدينسان . اگر بخوهيم هنرهاي زيبارا دسته بندي کنيم . دست کم
فعلا. نمي توانيم {براي اين کار } اصلي در خور تر از اينبر گزينيم
 که : هنر به نحوه اي از بيان  مي ماند که انسان ها در سخن گفتن
به کار مي گيرند تا . به کاملترين صورت ممکن . نه تنها مفهوم ها .
بلکه احساس هاي خويش را نيز به يکديگر برسانند .
اين کار با کلمه . رفتار . و لحن ... انجام مي گيرد . تنها با ترکيب
اين سه گونه از بيان است که رابطه گرفتن  گوينده  (با شنوند گان )
مي تواند   کامل  باشد . چرا که بدينسان .   انديشه .  (نگرش )  و
احساس .همزمان وبا هم . به ديگران رسانده  مي شوند .

بنابراين . سه گونه هنر هاي زيبا در کارند :
هنر هاي زباني
هنر هاي تجسمي { شکل دهنده }
هنر بازي ي احساس ها { چون تا ثرات حسي ي بيروني } ...

             ****
  
...هنر هاي زباني عبارتند از :  سخنوري و شعر .

سخنوري عبارت است از : هنر انجام دادن يک کار جدي ي فهم .
بدانسان که گوئي اين کار  همانا بازي ي آزاد  خيال است . وشعر
 عبارت است از : پرداختن به بازي ي آزاد خيال . بدانسان که
پنداري اين کار همانا يک کار جدي ي فهم است .
سخنوري .بدينسان . کاري جدي را تعهد مي کند . و براي اين که
شنوندگان خود را سر گرم بدارد . آن را چنان انجام ميدهد که گوئي
کار او چيزي جز بازي با تصورات  نيست .
شاعر تنها بازي ي سرگرم کننده اي با تصورات را تعهد ميکند . و
با اينهمه . تاثير اين بازي در فهم چنان است که پنداري قصد شاعر
هماناپرداختن به فهم بوده است .
ترکيب و هماهنگي ي اين هر دو توانائي  ي شناسائي . يعني حساسيت
و فهم ....مي بايد چنان بنمايد که گوئي قصد و نقشه اي قبليدر کار
 نبوده و بهخودي خود انجام گرفته است . وگرنه {نتيجه اين کار }
هنر زيبا نخواهد بود .  

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:5  توسط حمید شانیار  |