تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

دشوارئ انديشيدن .
 ناگزيرئ آرزومندي !


بي ترديد دنيا پيچيده تر شده است ازآنچه پيشتر و پيش از
 اين بود و جهل  ( شخص ) آدمي به همان نسبت
شديدتر و سنگين تر . دست كم شخصا اين باور هميشگي
ام كه بسيار نادان هستم . بسئ بيش و بيشتر شده است.
بدان حد كه نه ديگر مي انديشم به اين سخن( بكت) كه 
( دنيا در ذهنم نمي گنجد ! )بلكه مي انديشم به اينكه
( فرد بر كاهي هم در انديشه جهان نيست !)وبا دريغ
تمام دريافتم كه زندگي بشري تصويرئ شده است.
يعنئ به همان سرعت و سطحيت و پوش شوندگي .اين
چنين دريافتي نه آسان بدست آمده.بلكه تحمل زندگي از آن
 نقطه اي است  كه چون به اين دنيا  آمدم يك سالئ از جنگ
بزرگ دوم جهانئ مي گذشت . و بعد از آن شنيدم كه يك
سال تمام گريستم بريده نشده است .
از جوان سالئ همچون با چشمان خوشبين جواني در دنيا
نگريستم .
همه هر چه بود  صدائ جنگها در اين سوي و آن سوي
زمين بود  با بهانه هائ عدالت و آزادئ و ... وبه
جوانئ كه پائ نهادم كوشيدم روزنامه نخوانم . چون
سر تيترهاي درشت روز نامه ها فريبنده بودند از چاخان
ها ئ فريبنده ديوانگانئ در اين وآن جائ عالم و آن.
دوره ائ بود كه پولپت ايدي امين هم آزاديخواهئ را بهانه
كشتار مردمان كرده بودند.
به اين ترتيب گوشه اي از ذهن خود را وانهادم با آرزو
هائ صلح و ...
وسر درون كتاب  ها فرو بردم وهراز گاه چون سربر
مي آوردم تابه واقعيت عريان جهان نگاه كنم.
احساس مئ كردم خون شقاوت به چشمان و به چهره ها
 بر مئ پاشيد و باز سر فرو مي بردم درون كتاب ها ودر
آنهاغرق مي شدم وبه ياد دارم  وقتئ كتابئ درتاريخ
سيصد - چهار صد ساله اخير را خواندم دچارافسردگئ
شدم از آن همه نكبت و شقاوت و ديگر اكنون كه مئنويسم
اين يادداشت را .
قريب بيست سال از پايان جنگئ كه تحميل شد بر ماهمگان
مئ گذرد و ذهنم  همان گوشه اي كه در آرزو هائ صلح
وانهادبود م .
دريغاكه پراز تصاوير جنگ و جنگ و جنگ است !
سرانجام بار ديگر به اسطوره و دين بازگشتم مگر ريشه
هاي اين خونبازئ ها را باز يابم .
اسطوره اهريمن - مرذا كه از پشت زمان مئ زايند
قانعم نمي كند .
نه نيز برادر كشئ موسوم و معروف هابيل و قابيل نه .
ميتوانم  تصور كنم آنچه در مسير عمر خود در يافته ام
همان روايت هابيل وقابيل بوده است كه پيوسته تكرار
مي شود .اما نمي خواهم قبول كنم كه چنين باشد !
پس مي انديشم كه بشر  .ديگري را نمئ كشد . بلكه
بشر در قالب ديگري ( خود )را مي كشد .
چنين است كه رفتار پيوسته آدميان با يكديگررا
(خودزنئ)مئ توانم بنامم و باز هم گوشه ائ از ذهن
را وا مي نهم برائ پروريدن همان آرزوهائ دير دست
يافتني -يا حتئ دست نيا فتنئ با اين اميد كه شايد روز
و روز گارئ ضرورت  صلح دركئ همگانئ  بشود به
جهت ضرورت صيانت از معجزه حيات -هستئ -
زيرا باور دارم بشر كه كه خد راميزند واز صلح مئ پر
هيزد هنوز به درك عميق معجزه هستئ  نرسيده است .


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:2  توسط حمید شانیار  |