هرگز چنين عشق هايي
و
چنين جدايي ها يي
نديده بود م
و
چنين جدايي ها يي
نديده بود م
به تو مي انديشم و
آهويي پايين مي جهدو
از گودالي آب مي نوشد ،
چمن ها را مي بينم که
مي رويند .
غروب ها ، درخت سبز زيتون
و تکه اي از آبي
مارا در بازو ها شان مي گيرند .
به تو مي انديشم و
گل هلي سرخ بر انگشتان ام مي رويند
به اسب ها آب مي دهم
وعشق ام به کوهستان افزون ميشود .
ايلهان برک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 19:36  توسط حمید شانیار
|
