تبليغاتX
میراث خيال

میراث خيال

شعر

          همه چیز را به شکل اول در می آ وریم

 


می خواهم علفم { گراس } را از پنجره بیرون بیندازم،
زرورقش را مچاله کنم ،
واز خیر کیف و سر خوشی بگذرم ،چون آنچه می خواهم
سرسوزنی از عشق  توست .

 

 همه چیز را به شکل اول در می آ وریم
وطولی نمی کشد
که دیگر نیازی ندارم به چیزی متکی باشم
چیزی که به آن علاقه داشتم
برایاینکه عشق تو برای سر مستی من کافی است .


حالاهر یک از شما که کمی گرد پانامارد می خواهد،
تنهاکافی است دستش را دراز کند .
هرچه مواد مخدر دارم میفروشم
تا بتوانم یک النگوی طلا برای عروسی بخرم .


 همه چیز را به شکل اول در می آ وریم ،
به شرطی که از من نپرسی چطور .
دلیل همه بدبختی هایم  همین بوده  ،
ولی فکر میکنم از فردا شروع خواهم کرد ،
چون حالا می توانم یک بست بزنم .
اما روزی آن را از پنجره بیرون می اندازم ،
کوکائین را ترک میکنم ،
هرچه را که به آن مربوط می شود ، از بین میبرم
 
                                             و هزار گرم .
مخدر اسید را در چاه میاندازم ورویش آب می ریزم.
ما ، همه چیز را به شکل اول در می آ وریم ،
                              به     شکل  اول ...


       برگردان :علیرضا برادران

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 10:48  توسط حمید شانیار  |