هجرانی
شب { ایرانشهر}
شب { ایرانشهر}
جهان را بنگر
/ سراسر
که به رخت رخوت خواب خراب خویش
از خود بیگانه است
ومارا بنگر
بیدار
که هشیواران غم خویشیم .
خشماگین وپرخاشگر
از اندوه تلخ خویش پاسداری می کنیم ،
نگهبان عبوس رنج خویشتنیم
تا از قاب سیاه وظیفه ئی
که بر گرد آن کشیده ایم
خطا نکند .
وجهان را بنگر
جهان را
در رخوت معصو مانه خوابش
که از خود چه بیگانه است !
ماه میگذرد
در انتها ی مدار سردش .
ما مانده ایم و
روز
نمی آید .
احمد شاملو
23 آذر 57
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 11:36  توسط حمید شانیار
|
