سالی
نوروز
بی چلچله بی بنفشه می آید ،
بی جنبش سرد برگ نارنج برآب
بی گردش مرغانه ی رنگین بر آینه .
سالی
نوروز
بی گندم سبز و سفر می آید ،
بی پیغام خموش ماهی از تنگ بلور
بی رقص عفیف شعله در مردنگی .
سالی
نوروز
همراه به در کوبی مردانی
سنگینی بار سال هاشان بر دوش :
تا لاله ی سوخته به یاد آرد با
نامممنوع اش را
وطاقچه ی گناه
دیگر باز
بااحساس کتاب های ممنوع
تقدیس شود .
در معبر قتل عام
شمع های خاطر ه افروخته خواهد شد .
در وازه های بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد .
دستان اشتیاق
از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی
به خنده باز خواهدشد
و بهار
درمعبری ی از غریو
تا شهر خسته
پیشباز خواهد شد .
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین
آغاز خواهد شد .
نوروز 56 و پاییز 73
احمد شاملو